حجت میانآبادی، مدیر اندیشکده رفتار دیپلماسی و امنیت آب، اقلیم و محیطزیست و استادیار گروه مهندسی و مدیریت آب دانشگاه تربیتمدرس، در مقالهای با عنوان «از بازدارندگی هستهای تا بازدارندگی آبشیرینکنها» تلاش کرده است از زاویهای متفاوت به تحولات امنیتی منطقه نگاه کند. مسئله اصلی مقاله او این است که با افزایش وابستگی کشورهای خاورمیانه به آب شیرینشده، آیا آبشیرینکنها میتوانند از یک تأسیسات صرفاً فنی و مهندسی به یک مؤلفه در معادلات بازدارندگی و جنگ تبدیل شوند؟
گزارش پیش رو، خلاصه و بازروایت روزنامهای مقاله حجت میانآبادی است؛ مقالهای که باتکیهبر ادبیات بازدارندگی، امنیت آب و آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی، مفهوم «بازدارندگی آبشیرینکنها» را مطرح میکند.
بازدارندگی، دیگر فقط موشک و بمب نیست
برای فهم ایده اصلی مقاله میانآبادی، باید از تعریف کلاسیک بازدارندگی شروع کرد. در ادبیات سنتی روابط بینالملل، بازدارندگی یعنی یک بازیگر بتواند بازیگر مقابل را متقاعد کند که انجام اقدامی مشخص، هزینهای بسیار بیشتر از منفعت احتمالی آن خواهد داشت. در چنین شرایطی، هدف اصلی بازدارندگی الزاماً واردشدن به جنگ نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی است که طرف مقابل اساساً از تصمیم خود برای آغاز یا ادامه یک اقدام صرفنظر کند. این مفهوم سالها عمدتاً با قدرت نظامی متعارف و بعدتر با سلاح هستهای شناخته میشد؛ اما امنیت در جهان امروز دیگر صرفاً به معنای حفاظت از مرزها و توان نظامی نیست. امنیت اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و محیطزیستی نیز به بخشی از مفهوم امنیت ملی تبدیل شدهاند و آب و اقلیم در این میان جایگاه ویژهای پیدا کردهاند. میانآبادی از همین نقطه حرکت میکند. به اعتقاد او، در منطقهای مانند غرب آسیا که خشکسالی و کمبود آب به واقعیتی پایدار تبدیل شده، ازدسترفتن دسترسی به آب شیرین میتواند پیامدهایی فراتر از یک بحران خدماتی داشته باشد. مسئله فقط این نیست که یک شهر برای چند روز با مشکل تأمین آب مواجه شود؛ اختلال جدی در تأمین آب میتواند امنیت غذایی، تولید صنعتی، انرژی، سلامت عمومی و در نهایت ثبات اجتماعی را تحتتأثیر قرار دهد. به همین دلیل، مقاله پیشنهاد میکند بازدارندگی را نمیتوان همچنان صرفاً در چهارچوب سلاحهای نظامی دید. در اینجا مفهوم دیگری وارد بحث میشود؛ «بازدارندگی میاندامنهای» یا CDD. بازدارندگی میاندامنهای به استفاده از تهدید یا ترکیبی از تهدیدها در یک حوزه برای منصرفکردن طرف مقابل از اقدامی در حوزهای دیگر گفته میشود. در چنین الگویی، مرز میان نظامی و غیرنظامی کمرنگتر میشود. یک کشور میتواند از ابزارهای نظامی، سایبری، اقتصادی، محیطزیستی یا حمله به زیرساختهای حیاتی بهصورت درهمتنیده استفاده کند تا محاسبات طرف مقابل را تغییر دهد. از نگاه مقاله، آبشیرینکنها دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکنند.
آبشیرینکن؛ از تأسیسات مهندسی تا نقطهضعف استراتژیک
«بازدارندگی آبشیرینکنها» مفهومی است که میانآبادی در این مقاله برای توصیف تهدید صریح یا ضمنی به تخریب، اختلال یا سلب دسترسی یک کشور به زیرساختهای آبشیرینکن آن مطرح میکند. منطق این مفهوم نسبتاً ساده است؛ اگر یک کشور برای تأمین آب شرب، صنعت، انرژی و حتی تولید غذا به آبشیرینکنها وابسته باشد، آسیبپذیری این تأسیسات میتواند به یک نقطهضعف استراتژیک تبدیل شود. در چنین شرایطی، حمله به یک آبشیرینکن لزوماً به معنای متوقف کردن فوری توان نظامی کشور مقابل نیست. اما میتواند هزینهای سنگین و بلندمدت بر جامعه تحمیل کند. از همین رو، نویسنده میان «انکار» و «تنبیه» تفکیک قائل میشود. در بازدارندگی کلاسیک، گاهی هدف آن است که مهاجم اساساً نتواند به هدف نظامی خود برسد؛ اما در بازدارندگی آبشیرینکنها، تهدید اصلی از جنس تحمیل هزینهای سنگین به زندگی و امنیت جامعه است. به تعبیر مقاله، این هزینه صرفاً اقتصادی نیست؛ «وجودی» است، زیرا در شرایط وابستگی شدید، قطع آب میتواند زنجیرهای از بحرانها را ایجاد کند و محاسبات هزینه - فایده طرف مقابل را بهطور بنیادین تغییر دهد. اینجاست که آبشیرینکن از یک سازه مهندسی به یک دارایی امنیتی تبدیل میشود.
خاورمیانه؛ جغرافیای وابسته به آب شیرینشده
اهمیت این بحث زمانی بیشتر مشخص میشود که جغرافیای خاورمیانه را در نظر بگیریم. بر اساس دادههایی که در مقاله آمده، ظرفیت قراردادی نمکزدایی در جهان به ۱۲۸ میلیون مترمکعب در روز رسیده و ظرفیت عملیاتی نیز ۶۹.۳ میلیون مترمکعب در روز گزارش شده است. طی دو دهه گذشته نیز صنعت نمکزدایی رشد قابلتوجهی داشته و هزاران طرح در کشورهای مختلف جهان احداث شدهاند؛ اما نقطه تمرکز این صنعت، خاورمیانه است؛ منطقهای که ازیکطرف سهم بسیار محدودی از منابع آب تجدیدپذیر جهان را در اختیار دارد و از طرف دیگر جمعیتی قابلتوجه را در خود جای داده است. طبق دادههای مقاله، خاورمیانه ۴۶.۹ درصد از ظرفیت قراردادی و ۴۱.۸ درصد از ظرفیت عملیاتی آبشیرینکنهای جهان را در اختیار دارد. در همین منطقه، عربستان سعودی و امارات متحده عربی سهم بسیار بزرگی از ظرفیت آبشیرینکنها را به خود اختصاص دادهاند و بخش مهمی از آب تولیدشده از این تأسیسات مستقیماً برای مصارف شهری و صنعتی استفاده میشود. این اعداد یک پیام روشن دارند؛ در بخشهایی از خلیجفارس، آبشیرینکن دیگر یک فناوری مکمل نیست؛ بخشی از ستون فقرات امنیت آب است. وقتی یک کشور برای تأمین بخش بزرگی از آب موردنیاز شهرهای خود به تعداد محدودی تأسیسات عظیم وابسته باشد، آن تأسیسات همزمان به نقاط قوت و نقاط ضعف تبدیل میشوند؛ از یکسو توانستهاند محدودیت طبیعی آب را تا حدی جبران کنند و ازسویدیگر، تمرکز تولید آب در تعداد محدودی از زیرساختهای ساحلی، آسیبپذیری جدیدی ایجاد کرده است.
وقتی یک حمله میتواند چند بحران بسازد
آبشیرینکنها معمولاً در مناطق ساحلی ساخته میشوند و برای فعالیت به انرژی نیز نیاز دارند؛ بنابراین در بسیاری از موارد، تأسیسات تولید آب در نزدیکی نیروگاهها و دیگر زیرساختهای انرژی قرار گرفتهاند. همین هممکانی، از نگاه مقاله، آسیبپذیری را بیشتر میکند. اگر یک حمله یا حادثه محیطزیستی بتواند همزمان آبشیرینکن و تأمین انرژی آن را مختل کند، اثرگذاری حادثه از یک تأسیسات فراتر خواهد رفت. مقاله از امکان شکلگیری «شکست آبشاری» در شبکههای بههمپیوسته سخن میگوید؛ وضعیتی که در آن یک اختلال محلی میتواند به بحران بزرگتری در مقیاس منطقهای تبدیل شود. این تهدید فقط موشکی نیست. نویسنده طیفی از سناریوها را مطرح میکند؛ از حملات نظامی و خرابکاری گرفته تا عملیات سایبری و شوکهای محیطزیستی، حتی پدیدههایی مانند شکوفههای جلبکی نیز در گذشته موجب اختلال جدی در فعالیت برخی آبشیرینکنهای امارات و عمان شدهاند. بهاینترتیب، آسیبپذیری آبشیرینکنها تنها به جنگ محدود نیست؛ اما جنگ میتواند این آسیبپذیری را به یک ابزار فشار استراتژیک تبدیل کند.
اسرائیل و تغییر جغرافیای آب
یکی از بخشهای مهم مقاله به وضعیت اسرائیل اختصاص دارد. میانآبادی توضیح میدهد اسرائیل پس از بحرانهای شدید آبی در اواخر دهه ۱۹۹۰، جغرافیای تأمین آب خود را تغییر داد و وابستگی بیشتری به آب شیرینشده پیدا کرد.
بر اساس دادههای مقاله، اسرائیل با دهها تأسیسات آبشیرینکن فعالیت میکند و آب شیرینشده سهم قابلتوجهی از مصرف آب شیرین داخلی آن را تأمین میکند. بهاینترتیب، امنیت آب در این رژیم به تداوم عملکرد آبشیرینکنهای ساحلی، دسترسی به انرژی و حتی تأمین تجهیزات تخصصی این صنعت وابسته شده است. همین وابستگی، به تعبیر نویسنده یک «نقطه شکست» ایجاد کرده است، یعنی همان فناوریای که قرار بود آسیبپذیری طبیعی کشور در برابر کمآبی را کاهش دهد، در صورت تمرکز بیش از اندازه میتواند نوع تازهای از آسیبپذیری را ایجاد کند. در اینجا مسئله فقط اسرائیل نیست. کشورهای حاشیه خلیجفارس نیز به درجات مختلف چنین وابستگیای دارند. مقاله پیشبینی میکند تا سال ۲۰۲۸، خاورمیانه سهم بسیار بزرگی از ظرفیت جدید نمکزدایی جهان را به خود اختصاص دهد. افزایش این وابستگی، همزمان با افزایش تولید پساب شور، باعث میشود وزن استراتژیک صنعت نمکزدایی در منطقه بیشتر شود.
خلیجفارس؛ باریکهای پر از نقاط حساس
اگر روی نقشه به خلیجفارس نگاه کنیم، مسئله روشنتر میشود. بخش بزرگی از ظرفیت آبشیرینکنهای منطقه در امتداد سواحل خلیجفارس و تنگه هرمز متمرکز شده است. این تمرکز جغرافیایی در کنار وابستگی تأسیسات آب به انرژی، شرایطی ایجاد میکند که یک حادثه در یک نقطه بتواند پیامدهایی فراتر از همان نقطه داشته باشد. مقاله هشدار میدهد تراکم زیرساختی بالا در این منطقه، امکان ایجاد اختلالهای زنجیرهای را افزایش میدهد. در چنین شرایطی، آبشیرینکنها دیگر فقط بخشی از صنعت آب نیستند. آنها در کنار نیروگاهها، شبکههای انتقال و سایر زیرساختهای حیاتی، بخشی از معماری امنیتی منطقه را تشکیل میدهند. این همان نقطهای است که نویسنده مفهوم «نابودی متقابل تضمینشده» یا MAD را وارد بحث میکند؛ مفهومی که پیشتر عمدتاً با بازدارندگی هستهای شناخته میشد.
MAD آبی؛ نسخهای زیر آستانه هستهای
در بازدارندگی هستهای، منطق اصلی این است که حمله طرف اول با پاسخ طرف دوم همراه خواهد شد و در نهایت هر دو طرف متحمل خسارت غیرقابلقبولی میشوند؛ بنابراین عقلانیترین تصمیم، پرهیز از عبور از این خط قرمز است.
میانآبادی استدلال میکند در منطقهای با وابستگی شدید به آب شیرینشده، امکان شکلگیری نسخهای زیر آستانه هستهای از همین منطق وجود دارد. اگر آبشیرینکنهای یک کشور هدف قرار بگیرند و کشور مقابل نیز توان هدف قراردادن آبشیرینکنهای طرف مهاجم را داشته باشد، نتیجه میتواند تبدیلشدن حمله یکطرفه به یک چرخه آسیب متقابل باشد. بهویژه درباره ایران و اسرائیل، مقاله این وضعیت را نوعی MAD زیرساختی توصیف میکند، یعنی حمله به زیرساخت آب یک طرف میتواند زمینه حمله متقابل به زیرساخت آب طرف دیگر را ایجاد کند. در این چهارچوب، فاصله جغرافیایی نیز اهمیت پیدا میکند. نویسنده معتقد است آمریکا به دلیل فاصله جغرافیایی از منطقه، از برخی تبعات مستقیم چنین تقابلی مصونتر است؛ اما اسرائیل که خود وابستگی قابلتوجهی به آب شیرینشده دارد، در صورت شکلگیری چنین چرخهای آسیبپذیرتر خواهد بود، در نتیجه آبشیرینکنها میتوانند بهصورت همزمان دو نقش داشته باشند: هم نقطهضعف و هم ابزار بازدارندگی.
وقتی تهدید زیرساختی از حرف به عمل میرسد
مقاله در بخش دیگری تلاش میکند مفهوم نظری خود را به تحولات جنگی اخیر پیوند بزند. در روایت میانآبادی، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نشان داد که زیرساختهای آب میتوانند وارد میدان منازعه شوند. بر اساس ادعای مقاله، در جریان این درگیری، تأسیسات آبشیرینکن و دیگر زیرساختهای آبی در ایران هدف قرار گرفتند و نویسنده این اتفاق را عبور از یک «آستانه حیاتی غیرنظامی» میداند. در متن مقاله به حمله به یک تأسیسات آبشیرینکن در جزیره قشم و همچنین آسیب به سازههای ذخیره آب در هرمزگان اشاره شده و اثر آن بر دسترسی هزاران نفر به آب آشامیدنی موردتوجه قرار گرفته است. از منظر مقاله، اهمیت این اتفاق فقط در خسارت مستقیم یک تأسیسات نیست. مسئله مهمتر، تغییر قواعد درگیری است؛ اینکه زیرساختی که مستقیماً به زندگی غیرنظامیان مربوط است، وارد محاسبات جنگی شود. در ادامه، مقاله به آسیبهای واردشده به برخی تأسیسات آبشیرینکن در کویت و امارات نیز اشاره میکند و گزارشهایی درباره آسیب به تأسیسات در بحرین و ایران را در همین چهارچوب قرار میدهد. نویسنده از مجموع این اتفاقات بهعنوان نشانهای از ورود زیرساختهای آب به سطح جدیدی از منازعه ژئوپلیتیک یاد میکند.
جنگ سایبری؛ جایی که آب به کد تبدیل میشود
ماجرا، اما در زیرساخت فیزیکی متوقف نمیشود. بخش دیگری از مقاله به فضای سایبری اختصاص دارد؛ حوزهای که به دلیل درهمتنیدگی سامانههای مدیریتی و کنترلی آب، میتواند به یکی از عرصههای تازه منازعه تبدیل شود.
مقاله به ادعای گروهی هکری درباره نفوذ به سامانههای زیرساخت آب در کالیفرنیا اشاره میکند و این اقدام را در واکنش به حملات آمریکا به تأسیسات آب ایران توصیف میکند. بر اساس روایت مقاله، این گروه مدعی شده بود که به رابطهای مدیریت شبکه آب در چند شهر آمریکا دسترسی پیدا کرده، اما عمداً از ایجاد اختلال در تأمین آب خودداری کرده و اقدام خود را «هشدار» دانسته است.
این بخش از مقاله یک نکته کلیدی را برجسته میکند: در جنگهای جدید، لزوماً لازم نیست یک موشک به یک تأسیسات برخورد کند تا زیرساخت آب وارد جنگ شود. ممکن است دسترسی به سامانههای مدیریتی، شبکههای کنترلی و فناوریهای عملیاتی، خود به یک میدان منازعه تبدیل شود. در چنین وضعیتی، آب به چیزی فراتر از یک منبع طبیعی تبدیل میشود؛ به یک «دامنه» در جنگهای ترکیبی.
قانون بینالملل کافی است؟
در پایان مقاله، میانآبادی از یک تناقض مهم سخن میگوید. از یک طرف، حقوق بینالملل بشردوستانه برای حفاظت از تأسیسات آب و جلوگیری از حمله به زیرساختهای حیاتی غیرنظامی چهارچوبهایی دارد. از سوی دیگر، نویسنده معتقد است تجربه جنگهای جدید نشان داده که اتکای صرف به قواعد حقوقی نمیتواند امنیت زیرساختهای حیاتی را تضمین کند.
مقاله به ماده ۵۴ پروتکل الحاقی سال ۱۹۷۷ کنوانسیونهای ژنو اشاره میکند که حمله به تأسیسات آب آشامیدنی را در شرایط مشخصی ممنوع میداند و برایناساس هشدار میدهد که نباید امنیت زیرساختهای آب را صرفاً به تضمینهای حقوقی سپرد.
از نگاه میانآبادی، آنچه لازم است، ترسیم «خطوط قرمز هیدروپلیتیکی» است؛ خطوطی که در صورت تعرض نظامی یا سایبری به زیرساختهای آب، واکنش مشخصی را به دنبال داشته باشند.
اما اینجا یک نکته دیگر هم مطرح میشود؛ بازدارندگی صرفاً با تهدید به انتقام شکل نمیگیرد. اگر یک کشور خود را به زیرساختهای متمرکز و آسیبپذیر وابسته کرده باشد، حتی داشتن توان پاسخ نظامی نیز لزوماً امنیت آب را تضمین نمیکند.
نسخه جایگزین امنیت آب بدون گروگان گرفتن جامعه
شاید مهمترین بخش مقاله در همین نقطه باشد؛ جایی که نویسنده از سطح هشدار عبور کرده و به سراغ راهکار میرود. میانآبادی معتقد است سیاستگذاری آب باید از نگاه سنتی فاصله بگیرد؛ نگاهی که آب را عمدتاً یک مسئله مهندسی میبیند و تصور میکند با اجرای پروژههای بزرگ و متمرکز میتوان مشکل را حل کرد. از دید او، وابستگی بیش از اندازه به آبشیرینکنهای بزرگمقیاس میتواند در آینده به یک ریسک امنیتی تبدیل شود؛ بنابراین راهحل فقط ساخت تأسیسات بیشتر نیست. آنچه اهمیت دارد، افزایش تابآوری شبکه آب و کاهش تمرکز است.
مقاله پیشنهاد میکند دولتها به سمت نوعی «امنیت آبی جامعهمحور» حرکت کنند؛ الگویی که در آن سازگاری با شرایط اقلیمی، غیرمتمرکزسازی شبکهها و کاهش وابستگی به تأسیسات عظیم در اولویت قرار گیرد.
برایناساس، اگر یک شهر یا منطقه تنها به یک یا چند آبشیرینکن بزرگ وابسته باشد، هر اختلالی میتواند اثر بسیار شدیدی داشته باشد؛ اما اگر شبکه تأمین آب متنوعتر، غیرمتمرکزتر و تابآورتر طراحی شده باشد، آسیب به یک تأسیسات الزاماً به معنای فروپاشی کل سیستم نیست.
در واقع، مقاله میان دو مسیر تفاوت میگذارد: یکی ساخت هرچه بیشتر ابرپروژههای آب و دیگری ساختن جامعه و شبکهای که حتی در صورت آسیب به بخشی از زیرساخت بتواند به فعالیت خود ادامه دهد.
مسئله اصلی، خود آبشیرینکن نیست
در نهایت، آنچه از مقاله «از بازدارندگی هستهای تا بازدارندگی آبشیرینکنها» به دست میآید، لزوماً نفی فناوری نمکزدایی نیست. مسئله اصلی، نحوه وابستگی به این فناوری است. آبشیرینکن میتواند در کشوری که با کمبود آب مواجه است، بخشی از راهحل باشد؛ اما اگر بخش بزرگی از امنیت آب یک کشور به تعداد محدودی تأسیسات متمرکز وابسته شود، همان راهحل میتواند به یک نقطه آسیبپذیر تبدیل شود.
این همان پارادوکسی است که مقاله میانآبادی بر آن دست میگذارد؛ فناوریای که برای کاهش ناامنی آب ساخته شده، اگر بدون توجه به ریسکهای امنیتی و ژئوپلیتیکی توسعه پیدا کند، میتواند خود به بخشی از ناامنی تبدیل شود.
در منطقهای مانند خلیجفارس که کشورهای متعددی به آب شیرینشده وابستهاند و بخش بزرگی از تأسیسات در یک پهنه جغرافیایی محدود قرار گرفتهاند، این مسئله اهمیت دوچندان پیدا میکند. از این منظر، جنگ آینده الزاماً با عبور جنگندهها از مرزها آغاز نمیشود. ممکن است اختلال در برق، نفوذ به سامانههای کنترلی، آسیب به یک آبشیرینکن یا قطع یک شبکه انتقال آب، پیش از آنکه صدای یک موشک شنیده شود، بخشی از معادله درگیری را شکل دهد.
از بازدارندگی هستهای تا بازدارندگی آب
عنوان مقاله میانآبادی عمداً یک فاصله تاریخی را کنار هم میگذارد: «بازدارندگی هستهای» و «بازدارندگی آبشیرینکنها». در نگاه نخست، این دو بسیار دور از هم به نظر میرسند. یکی با سلاحهایی مرتبط است که میتوانند در مقیاس گسترده نابودی ایجاد کنند و دیگری با تأسیسات مهندسی برای تولید آب شیرین. اما استدلال مقاله این است که در جهان امروز، آنچه اهمیت دارد تنها قدرت تخریب یک ابزار نیست؛ بلکه میزان وابستگی جامعه به چیزی است که آن ابزار میتواند از دسترس خارج کند. اگر یک جامعه برای بقای روزمره خود به یک زیرساخت وابسته باشد، آن زیرساخت میتواند به یک اهرم استراتژیک تبدیل شود.
در خاورمیانه، آب یکی از همین نقاط است؛ بنابراین از نگاه مقاله، آبشیرینکنها بهتدریج از حاشیه سیاستگذاری آب وارد متن سیاست امنیتی منطقه میشوند.
نتیجهگیری میانآبادی نیز بر همین اساس استوار است: «بازدارندگی آبشیرینکنها» دیگر صرفاً یک مسئله محیطزیستی یا فنی نیست، بلکه باید بهعنوان بخشی از جنگهای ژئوپلیتیک جدید موردتوجه قرار گیرد. بهویژه در شرایطی که سهم خاورمیانه از ظرفیت جهانی نمکزدایی بسیار بالاست و کشورهای منطقه برای تأمین آب خود بیش از گذشته به این تأسیسات متکی میشوند.
در نهایت، پیشنهاد مقاله روشن است؛ سیاستگذاری آب باید از وابستگی شدید به تأسیسات بزرگ و متمرکز فاصله بگیرد و به سمت پراکندگی زیرساختها، افزایش تابآوری، سازگاری با اقلیم و امنیت آبی جامعهمحور حرکت کند. زیرا اگر امنیت آب یک کشور به چند نقطه محدود گره بخورد، همان نقاط میتوانند در زمان بحران به نقاط شکست آن کشور تبدیل شوند.
در چنین شرایطی، شاید مهمترین درس مقاله نه این باشد که آبشیرینکنها باید کنار گذاشته شوند، بلکه این باشد که نباید امنیت آب یک جامعه را در یک فناوری، یک پروژه یا چند تأسیسات عظیم خلاصه کرد. در منطقهای که آب بهسرعت در حال تبدیلشدن به بخشی از معادلات قدرت است، امنیت واقعی زمانی شکل میگیرد که حتی آسیبدیدن یک زیرساخت حیاتی نیز نتواند جامعه را از حرکت بازدارد.
آبشیرینکنها شاید دیگر فقط کارخانههای تولید آب نباشند؛ آنها بخشی از معادله قدرت شدهاند و درست به همین دلیل، سیاستگذار باید پیش از آنکه این زیرساختها به میدان جنگ وارد شوند، درباره میزان وابستگی جامعه به آنها تصمیم بگیرد.
انتهای پیام/