به نقل از خبرگزاری مهر، ایران با داشتن یکی از بزرگترین ذخایر گاز طبیعی جهان سال هاست در ادبیات اقتصادی و انرژی به عنوان کشوری با ظرفیت تبدیل شدن به هاب گازی منطقه مطرح میشود. موقعیتی که در ظاهر بر پایه وفور منابع زیرزمینی مزیت جغرافیایی و همسایگی با بازارهای متنوع مصرف شکل میگیرد. اما در عمل مسیر رسیدن به این جایگاه بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که صرفا با اتکا به حجم ذخایر قابل تحقق باشد. تجربه بازار جهانی انرژی نشان داده است که هاب گازی شدن تنها با نشستن بر روی منابع غنی رخ نمیدهد. بلکه نیازمند ترکیبی از سرمایه گذاری سنگین دسترسی به فناوری پیشرفته زیرساخت مطمئن شبکه انتقال متنوع و مهمتر از همه امکان عرضه پایدار و قابل اتکا در بلندمدت است.
ایران در حالی از مزیت بزرگ ذخایر گازی برخوردار است که همزمان با سه مانع مهم و به هم پیوسته مواجه است. مانع نخست کمبود سرمایه گذاری موثر و پایدار در توسعه میادین و زیرساختهای مرتبط است. مانع دوم محدودیت در دسترسی به فناوریهای کلیدی برای نگهداشت تولید توسعه زنجیره ارزش و افزایش بهره وری است. مانع سوم نیز رشد شدید مصرف داخلی و ناترازی فصلی در عرضه و تقاضاست که امکان صادرات پایدار را تضعیف میکند. این سه چالش در کنار هم سبب شدهاند که فاصله میان ظرفیت بالقوه ایران و جایگاه بالفعل آن در بازار منطقهای گاز همچنان زیاد باقی بماند.
هاب گازی بودن فقط به معنای صادرکننده گاز بودن نیست. هاب گازی در مفهوم حرفهای خود به کشوری گفته میشود که بتواند مرکز تولید انتقال توزیع ترانزیت و حتی مبادله گاز در یک منطقه باشد. چنین کشوری باید شبکهای گسترده از خطوط لوله قراردادهای پایدار صادراتی توان ذخیره سازی و سازوکارهای مطمئن مدیریت عرضه و تقاضا داشته باشد. افزون بر این هاب گازی باید در چشم خریداران به عنوان عرضه کنندهای قابل اتکا شناخته شود. به همین دلیل هر عاملی که پایداری عرضه را زیر سوال ببرد از جذابیت ژئو انرژی آن کشور میکاهد.
سرمایهگذاری حلقه مفقوده توسعه گاز
نخستین مانع جدی در مسیر تبدیل ایران به هاب گازی مسئله سرمایه گذاری است. صنعت گاز صنعتی سرمایه بر است و توسعه آن بدون منابع مالی عظیم ممکن نیست. از توسعه میادین و حفاری گرفته تا احداث پالایشگاه خطوط لوله ایستگاههای تقویت فشار تاسیسات ذخیره سازی و سامانههای پایش و کنترل همگی نیازمند سرمایه گذاری بلندمدت و مستمر هستند. اگر این زنجیره با وقفه مواجه شود ظرفیت تولید و انتقال نیز از رشد باز میماند و کشور نمیتواند با سرعت مورد نیاز خود را به بازارهای منطقهای متصل کند.
واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از پروژههای گازی ایران برای تکمیل یا نگهداشت به سرمایه نیاز دارند. در سالهای گذشته بخشی از منابع موجود به جای تمرکز بر پروژههای اولویت دار در میان طرحهای متعدد توزیع شده است. این موضوع باعث شده برخی پروژهها نیمه تمام باقی بمانند و بازده کل سرمایه گذاری کاهش یابد. در صنعت انرژی زمان عامل مهمی است. هر سال تاخیر در توسعه یک میدان یا یک خط انتقال میتواند به از دست رفتن فرصتهای صادراتی منجر شود. در حالی که رقبای منطقهای با سرعت بیشتری در حال تثبیت جایگاه خود هستند.
سرمایه گذاری در صنعت گاز تنها به تامین منابع مالی محدود نمیشود. سرمایه گذار به محیط حقوقی و ثبات تصمیم گیری نیز نگاه میکند. اگر چشم انداز بازگشت سرمایه روشن نباشد و قراردادها از شفافیت و پایداری کافی برخوردار نباشند ورود سرمایه با تردید روبه رو میشود. از سوی دیگر صنعت گاز پروژههایی با دوره بازگشت طولانی دارد و این ویژگی ضرورت اطمینان بخشی به سرمایه گذار را دو چندان میکند. برای ایران که قصد دارد در بازار منطقهای نقش محوری ایفا کند ایجاد یک چارچوب باثبات و جذاب برای سرمایه گذاری یک ضرورت راهبردی است نه یک انتخاب فرعی.
از زاویه دیگر باید توجه داشت که رقابت در بازار انرژی منطقه بسیار فشرده است. کشورهایی که دارای منابع گاز هستند با تکیه بر تامین مالی خارجی توسعه زیرساخت و قراردادهای بلندمدت صادراتی تلاش کردهاند سهم خود را تثبیت کنند. در چنین فضایی ایران اگر نتواند منابع لازم را برای توسعه سریع و به موقع جذب کند در عمل با وجود برخورداری از ذخایر عظیم از رقابت عملیاتی عقب میماند. این عقب ماندگی نه فقط در بخش صادرات بلکه در کاهش توان چانه زنی اقتصادی و منطقهای نیز خود را نشان میدهد.
فناوری کلید تولید پایدار و صادرات مطمئن
دومین چالش مهم فناوری است. امروز صنعت گاز تنها به استخراج ساده از یک میدان محدود نمیشود. حفظ و افزایش تولید در بسیاری از میادین نیازمند فناوریهای پیچیدهای است که از حفاری پیشرفته تا تجهیزات فرآورش و سامانههای مدیریت فشار را در بر میگیرد. هرچه میدان وارد مراحل بالاتر بهره برداری شود نیاز به فناوری نگهداشت و افزایش فشار بیشتر میشود. در غیر این صورت تولید به تدریج افت میکند و شکاف میان ظرفیت اسمی و ظرفیت واقعی افزایش مییابد.
برای کشوری که میخواهد هاب گازی شود پایداری تولید مسئلهای حیاتی است. مشتری خارجی نه فقط به حجم صادرات امروز بلکه به اطمینان از تداوم عرضه در سالهای آینده نگاه میکند. اگر کشوری نتواند با استفاده از فناوری مناسب افت تولید را جبران کند یا شبکه انتقال و فرآورش خود را به روز نگه دارد در عمل اعتبار تجاری آن کاهش پیدا میکند. این اعتبار در بازار انرژی بسیار تعیین کننده است. زیرا قراردادهای گازی معمولا بلندمدت هستند و خریداران به دنبال تامین کنندهای هستند که از نظر فنی و عملیاتی کمترین ریسک را داشته باشد.
فناوری همچنین در کاهش تلفات و افزایش بهره وری نقش مهمی دارد. بخشی از مزیت هاب گازی شدن به توان کشور در مدیریت هوشمند شبکه بر میگردد. پایش دقیق جریان گاز کاهش نشتی بهینه سازی مصرف انرژی در ایستگاهها و استفاده از سامانههای داده محور برای پیش بینی عرضه و تقاضا همگی نیازمند زیرساخت فناورانه هستند. بدون این ابزارها شبکه گاز با اتلاف بیشتر هزینه بالاتر و قابلیت اطمینان پایین تری اداره میشود. این وضعیت با الزامات یک هاب منطقهای سازگار نیست.
یکی از جنبههای مهم فناوری در صنعت گاز موضوع تنوع مسیرهای صادراتی است. هرچه کشور بتواند روشهای متنوع تری برای عرضه گاز فراهم کند قدرت مانور بیشتری در تجارت انرژی خواهد داشت. این تنوع به زیرساخت و فناوری وابسته است. در جهان امروز کشورهایی موفق ترند که علاوه بر صادرات خط لوله از فناوریهای پیشرفته برای ارتقای زنجیره ارزش و افزایش انعطاف در دسترسی به بازارها استفاده میکنند. ایران برای ایفای نقش مرکزی در بازار منطقهای ناگزیر است به سمت ارتقای فناوری در همه حلقههای صنعت گاز حرکت کند. از توسعه میدان تا پالایش انتقال ذخیره سازی و مدیریت بازار.
نباید از یاد برد که فناوری فقط موضوع خرید تجهیزات نیست. انتقال دانش تربیت نیروی انسانی متخصص و بومی سازی تدریجی فناوریهای کلیدی بخش مهمی از این مسیر است. اگرچه دستیابی به همه فناوریها در کوتاه مدت ممکن نیست، اما بدون یک برنامه روشن برای نوسازی صنعت گاز و کاهش فاصله فناورانه نمیتوان انتظار داشت که ایران در جایگاه یک بازیگر محوری منطقه تثبیت شود. در بازار انرژی امروز مزیت منابع طبیعی زمانی بالفعل میشود که با فناوری روز ترکیب شود.
مصرف داخلی فزاینده سد راه صادرات پایدار
سومین و شاید تعیین کنندهترین چالش مسئله مصرف داخلی است. ایران هرچند تولیدکننده بزرگ گاز به شمار میرود، اما بخش بزرگی از این تولید در داخل کشور مصرف میشود. این مصرف بالا باعث شده مازاد قابل اتکا برای صادرات به ویژه در ماههای سرد سال محدود شود. در واقع یکی از مهمترین تفاوتهای میان یک تولیدکننده بزرگ و یک هاب گازی در همین نقطه نهفته است. هاب گازی باید بتواند به بازارهای خارجی این اطمینان را بدهد که در تمام طول سال و به ویژه در دورههای اوج مصرف داخلی نیز تعهدات خود را اجرا خواهد کرد.
در ایران با شروع فصل سرما الگوی مصرف گاز به شدت تغییر میکند. افزایش مصرف در بخش خانگی و تجاری فشار زیادی بر شبکه وارد میکند و این موضوع در برخی مقاطع به محدودیت گازرسانی به صنایع و نیروگاهها منجر میشود. چنین وضعیتی نشان میدهد که ناترازی فصلی همچنان یکی از معضلات اصلی بازار گاز کشور است. در این شرایط صادرات پایدار دشوار میشود، زیرا هر زمان که بازار داخلی با کمبود مواجه شود اولویت طبیعی به تامین نیاز داخل داده میشود. همین مسئله از نگاه خریدار خارجی به معنای افزایش ریسک تامین است.
ریشه بخش بزرگی از این مشکل در الگوی مصرف و شدت بالای انرژی نهفته است. اقتصاد ایران در بسیاری از بخشها انرژی را با بازده پایین مصرف میکند. از ساختمانهای کم بازده تا تجهیزات گرمایشی قدیمی و از صنایع انرژی بر تا نیروگاههایی که میتوانند با بهره وری بالاتر فعالیت کنند همگی به افزایش مصرف دامن میزنند. وقتی تقاضای داخلی با چنین شدتی رشد میکند هر میزان افزایش در تولید نیز به سرعت جذب بازار داخل میشود و فضای صادراتی را کوچک میکند.
از سوی دیگر قیمت گذاری نیز در رفتار مصرفی بی اثر نیست. زمانی که انرژی برای مصرف کننده نهایی ارزان باشد انگیزه کافی برای صرفه جویی و سرمایه گذاری در بهینه سازی کاهش مییابد. در چنین ساختاری مصرف بالا به یک رفتار عادی تبدیل میشود و سیاست گذار ناچار است برای پاسخ به تقاضای داخلی پیوسته عرضه را افزایش دهد. اما افزایش عرضه بدون اصلاح سمت تقاضا نمیتواند به تنهایی مسئله را حل کند. زیرا بخش مهمی از گاز تولید شده در همان الگوی مصرف پراتلاف از بین میرود.
یکی دیگر از حلقههای مهم در مدیریت مصرف داخلی توسعه ظرفیت ذخیره سازی است. کشورهایی که بازار گاز پیشرفته تری دارند در فصول گرم بخشی از گاز را ذخیره میکنند تا در زمستان از آن برای جبران اوج تقاضا بهره ببرند. این ظرفیت کمک میکند فشار بر تولید جاری کاهش یابد و صادرات با ثبات بیشتری ادامه پیدا کند. در ایران نیز بدون تقویت ذخیره سازی و مدیریت هوشمند مصرف عبور از بحران ناترازی فصلی دشوار خواهد بود.
در مجموع میتوان گفت چالشهای سرمایه گذاری فناوری و مصرف داخلی به صورت جداگانه عمل نمیکنند بلکه زنجیرهای از موانع به هم پیوسته را شکل دادهاند. کمبود سرمایه گذاری توسعه میادین و زیرساخت را کند میکند. ضعف فناوری تولید پایدار و بهره وری را کاهش میدهد. مصرف داخلی بالا نیز هرگونه افزایش در تولید را خنثی میکند و فرصت صادرات را محدود میسازد؛ بنابراین اگر ایران بخواهد از ظرفیت عظیم گازی خود برای تبدیل شدن به هاب منطقهای استفاده کند باید این سه گره را همزمان باز کند.
مسیر آینده صنعت گاز ایران بیش از هر زمان دیگر به تصمیمهای راهبردی وابسته است. توسعه هدفمند زیرساختها جذب سرمایه موثر ارتقای فناوری و اصلاح الگوی مصرف میتواند فاصله میان ظرفیت بالقوه و واقعیت موجود را کاهش دهد. در غیر این صورت ایران با وجود برخورداری از منابع بزرگ همچنان درگیر ناترازی داخلی خواهد ماند و فرصت تبدیل شدن به مرکز مهم تجارت گاز در منطقه را از دست خواهد داد. هاب گازی شدن پیش از آنکه یک شعار باشد یک پروژه دشوار اقتصادی صنعتی و مدیریتی است. پروژهای که موفقیت آن نه در زیر زمین بلکه در کیفیت حکمرانی انرژی تعیین میشود.
انتهای پیام/